از این حرفا که بگذریم باید بگم که این البته درسته که این بلاگ دیگه چیزی توش نوشته نمیشه ولی یه بلاگ جدید میخوام باز کنم.البته با کمک شما.من میخوام یه گروه تشکیل بدم که پر باشه از برو بچه های باحال که پایه باشن که توش تابستون هر هفته حداقل همه با هم یه جا قرار بزاریم و بریم بیرون و تو سرو کله هم بزنیم و کلی خوش بگذره و خاطرات اون زمان رو با هم بنویسیم و عکس های اون موقع روبذارم.
شما اصلا پایه اون کار هستید؟ اگه هستید با من تماس بگیرین.البته نظرهم یادتون نره این پایین واسه این آخرین مطلب بدین. من ایمیلم هست butterfly_sound1oo1@yahoo.com
میتونین میل بزنین یا با این شماره ۰۹۱۲۱۵۷۸۲۵۰ تماس بگیرین(دادن شماره به روش غیر مستقیم
)
با هم حرف میزنیم و خلاصه برنامه هارو بهتون میگم.در ضمن اصلا این بلاگ چطور بود؟؟؟ خوب بود؟
راستی باید بگم که تو لقب چند تا از بچه ها تجدید نظر شد.چون حال ندارم برم عوض کنم همینجا بهتون میگم که اگه دیدین چی صداشون کنین.
۱ـاقای ممه میخواست که اون رو به اسم صدا کنین.یعنی شایان ![]()
۲-میمون گفت که بهش بگیم pimp.اگه میخواین معنیشو بدونین برین سر یه لقت نامه ای که سانسور نشده باشه![]()
۳-جناب راسو هم گفت که بهش بگیم بیخیال که البته من امکان نداره این رو بهش بگم.شما به من بگین کدوم بیخیالی هست که از ۶ ما قبل به فکر ثبت نام کنکور آزمایشی(تازه اصلی هم نه) باشه؟؟؟![]()
۴-بقیه ی برو بچ رو هر جور راحتین.
این هم یه عکس با دبیر فیزیک![]()

اینم یه عکس او منو همین بیخیال و شایان و فرفری و ... میکروب
واسه دیدنش اینجا کلیک کن.
بای بای![]()
دوم اینکه بزارین یه کم جوابتون رو بدم که بفهمین من این نظر هارو میخونم و الکی نیست.
۱-یه موجودی به اسم bryan with me یه سری نظر هایی داده که اول باید تکلیف اونارو روشن کنم.اولا که من فهمیدم که شما کی هستی و اول اسمت هم (ن) هست
و اینکه این سیا هم رفیق منه اینقدر بهش بدو بیراه نگو و اینکه تو خودتم دختری بعد انتظار داری من نزارم پای دخترا به این بلاگ باز بشه؟؟؟
من چاکر تمامی بازدید کنندگان چه دختر و چه پسر هستم![]()
۲-پریسا خانوم عکس رو با (ع) مینویسن.شما نوشته بودی (اکس)![]()
۳-دوست عزیزم که خودتو با مرگ بر مدیر نامرد سال اول دبیرستانمون که من رو اخراج کرد معرفی کردی باید بهت بگم که کلینیک ترک اعتیاد پژوهش تا سال دیگه تاسیس میشه (انشاالله)![]()
۴-کاپیتان جون قرمز و آبی رو ول کن که هیچ کدوم نون و آب نمیشه.ببخشیدا!!!![]()
خب بریم بگم واستون که امروز چی شد.
مهمونی:زنگ اول کاملا نماد یک مهمونی زیبا و خوب بود با شرکت من و آقای کلفت و آقای میکروب.به صرف پسته از طرف کلفت و گوجه سبز از طرف میکروب و سیب هم از طرف من.کاملا من با سیب شیرین گند زدم به طعم های شور پسته و ترش گوجه که البته این مورد رو آقای میکروب گوشزد کردند!!!در ضمن زنگ اول مهمون کلاس آقای هندسه بودیم که ۲ بار نزدیک بود سکته کنه.به خاطر کیف شازده یا همون میمون خودمون!!! ایشون با چمدون یا همون سامسونت بسیار بزرگشون میان مدرسه.ما هم هی کیف رو میندازیم و یه صدای خفن بلند ازش میاد.به جان خودم.یه بار امتحان کنین و ۲ یا ۳ بار تو کلاستون هی بکوبین سامسونت رو به زمین تا معلمتون حسابی با صداش حال کنه تا به حرف من برسین![]()
مارمولک:اقای خرزور محبت کردند زنگ تفریح یه مارمولک رو زیر پاشون پرس کردند و اقای میکروب هم کرمش شوروع شد.مارمولک رو گرفت دستش و کرد دنبال کسانی که شدیدا به این جونور دوست داشتنی حساس هستند.یعنی من و جردن و خرخون و خارجی و سایر دوستان و یه چند تا بچه اولی.بعدشم دوست عزیزمون ممه مارمولک رو گرفت و رفت سمت معلم زبان و معلم زبان مارمولک رو گرفت و خواست بکنه تو پیراهن ممه که موفق نشد.بعد میکروب در یک لحظه سعی کرد مارمولک رو بندازه تو پیراهم من که اگه من نجنبیده بودم مارمولی الان تو پیراهنم بود.
در هر حال خدا بیامرزدش.واسه شادی روح اون مرحوم(مارمولک) نظر بدین![]()
پرده:زنگ آخر حسابان بود که ما رفتیم کلاس رو توی کلاس پیش ها برگزار کردیم به خاطر اینکه بزرگتره(به اندازه یه وجب البته)زنگ اخر ما مصادف هست با تعطیلی یک مدرسه دخترونه به اسم فدک یا همون فدراسیون دختران کسخل!!!
البته این اسم رو من و دوستان انتخاب کردیم.![]()
ما میخواستیم این موجودات رو وقتی از کنار پنجره ی کلاسمون رد میشدن ببینیم ولی این پرده ی لعنتی نمیذاشت.
معلم هم که قصد مارو فهمیده بود بدتر میگفت پرده رو بکشین.اخر اینقدر پرده اینور و اونور شد که معلم هم قاطی کرد و میکروب رو تا آستانه ی اخراج شدن برد و جای خرزور رو هم عوض کرد.ولی دوستان که همچنان محبت دارن آروم نگرفتن و باعث شدند که کلاس به خوبی و خوشی تعطیل بشه و هممون به خوبی و خوشی بریم پی کارمون و از این حرفا خلاصه.همین.
بای بای![]()
جناب ناظم که بسسسسسسسیار تیز هستند مراقب ما بود و امروز بدجوری خوشتیپ کرده بود.بطوری که وقتی بهش پیشنهاد عکس دسته جمعی رو دادم قبول نکرد.خداییش نیدونم چرا
خلاصه وقتی امتحان شروع شد من یک عدد سیب در اوردم و با راسو که پشت سرم بود خوردیم و جاتون خالی خیلی خوشمزه هم بود.جناب میکروب و آقای دختر باز اولین کسانی بودند که تصمیم گرفتند در این کلاس که به اصطلاح محل امتحان بود از کتابهاشون استفاده کنند.بعد آقایان کلفت و بلند و حاج آقا و بیلیارد و ممه(که از روی کتاب حاج اقا میدید) و من و تمامی دوستان منصف و شریف هم به این جمع کتابخوان اضافه شده و کمال استفاده را کردند.در واقع کلاس به یک کتابخونه کوچک و آقای ناظم هم که شدیدا تیز هست به یک کتابدار خوب تبدیل شد.من نمیدونم وقتی ملت این همه دانش آموز کتابخون داره و این همه کتابدار تیز دیگه چرا ما باید در کتابخون بودن رتبه ۱۴۹ در دنیا باشیم و با دانش آموزان شریف و خوشتیپ و گل بنگلادشی مقایسه بشیم.نه خدایی چرا؟ خواهر شوهر تو که همیشه این بلاگ در پیت رو میبینی بگو
کاپیتان تو بگو
.دوست عزیزم جناب کلفت و تمام بیکارانی که از این بلاگ دیدن میکنند لطفا به من بگن و بزارن جواب این سوالمو بدونم بعد از دنیا برم
.همونطور که شاعر میگه تا جوابتو نگرفتی گیرتو ول نگن
(واقعا میگه؟)
حالا از این مسایل که بگذریم یه سری از دوستان خواستن من یه عکس کلی دیگه بزارم.من این کارو نمیکنم.عوضش یه عکس غیر کلی میزارم که توش ۲ نفر هستند که تا حالا ندیدین.
در ضمن در این عکس به حالت دهن آقای راسو دقت کنین![]()
واسه دیدن عکس اینجا کلیک کن.
بای بای!!!
خب بریم واستون بگم که امروز چی شد.فقط خواهش میکنم دخترا نخونن که مناسب اونا نیست(کاپیتان و خواهر شوهر دقت کنین چی گفتم.بعدا نیاین گله کنین.از ما گفتن بود
) امروز من و راسو و میکروب عقب نشسته بودیم و در حالی جناب معلم سعی میکرد ۴ تا آرایه کس شر تو کله ما فرو کنه آقایان میکروب و راسو بادی بیلدینگ کار میکردن و بنده هم داور بودم و اطرافیان هم تماشاچی.البته بادی بیلدینگ نه.بادی دولدینگ
نمیدونم فهمیدین یا نه ولی وسایل مورد استفاده هم یک عدد قفل بود و ساعت جناب راسو که به گردن قسمت ذکر شده انداخته میدش و دمبل زده میشد.![]()
صحنه بسیار خنده دار و خوب بود و وقتی که جو میکروب رو گرفت و با آلت بیرون بلند شد تا خودشو به ممه نشون بده و صدای خنده و غیره بلند شد به نظرم جناب ادبیات یک صحنه مشاهده کرد ولی به روی مبارکش نیاورد.در هر حال بیخیال!!!
(حاج آقا من معذرت میخوام که بازم حرف بد زدم ولی چاره ای نداشتم چون یک سری کلمات در زبان ما معادل جالبی ندارن و منم مجبورم حقایق رو بگم.در هر حال شما ببخش
) بای بای
این دیوید بکام چه میکنه ها.خودمونیم
http://www.thefa.com/NR/rdonlyres/27EEEFD6-FD47-4F55-8981-5921D3D555EF/57750/FayeWhiteDavidBeckham_1024x768.jpg
دوم اینکه شما هی میگفتید که عکس پچه هارو بزار تو وبلاگ ما ببینیم.(واقعا گفتید؟؟؟) حالا از وقتی که گذاشتیم همون یکی دوتا نظر هم که واسمون میزاشتن دیگه نمیزارن.گویا از قیاف رفیقای ما میترسین هنوز بلاگ باز نشده میبندینش؟؟؟ آره؟
یه مو ضوع دیگه ای من بگم که یه آقایی به اسم تورج که تازه باهاشون آشنا شدم اون پایین نظر دادن که : آبالمتالتشسبنتصعه و نمیدونم یه چیزی تو این مایه ها.
به نظر من که رسید این به زبون ساکنین مریخ یا یه جایی از اون طرفا هست.اگر هم نیست که من از همین جا اعلام میکنم:خب ای که وگفتی یعنی چه؟؟؟
در هر حال هرکی میدونه بگه ما هم بدونیم.در ضمن یه عکس هم اینجا از بروبچه های باند بارکد داریم که میتونین با رفتن توی این آدرس ببینین حال کنین.http://i2.tinypic.com/xbmfyw.jpg
آقای کلفت پشت سر من نشسته بود و مثلا داشت امتحان میداد.به من گفت من بارکد ورقمو با ناخون پاک کردم.منم اومدم ببینم میشه یا نه یه امتحان کردم.بارکد که پاک شد هیچ ۱ عدد هم روش پاک شد.منم بقیه امتحان رو با خیال راحت از اینکه کارنامه ای نمیاد به زیبایی تمام دادم.یعنی از بین تست ها اسم خودم رو در آوردم و همرو الکی زدم(خدا رو شکر) فکر نمیکنم بقیه ی دوستان هم بهتر از من کار کرده باشن.
قربون شما.بای
اینم کلاس ما.....
در ضمن آقای جردن هم دهن کیری شد!!!! چرا که اقای کفت آلت زیباشون رو تو دهنه ی بطری آب انبه ی جناب جردن فرو کردن و جردن هم که خبر نداشت با مهارت تمام بطری رو سر کشید!!!!![]()
آقای بیلیارد طبق معمول فوضولی فرمودن و گفتن که این که به همه یه آقا اضافه میکنی و بعضی از لقب ها کار رو بی مزه کرده.منم از همینجا اعلام میکنم که فوضولی موقوف!!!!![]()
امتحان فیزیک هم علارقم (این کلمه رو از نظر املایی درست نوشتم؟؟؟) وجود معلم خصوصی ریدم.
بای بای![]()
۱-دمتون گرم که اصلا سر زدین
۲-اقای X راست میگی.من خودم هم قبول دارم که بلاگ باحال نبوده.ایشالا اگه اقای میکروب کمک کنن باحالش میکنیم.
۳-اقای <یکی از بچه های کلاس> زرنگ نیستی.به نظرم فهمیدم کدومی.تو همون آقای دختر باز خودمون نیستی؟؟؟در هر حال که این جور نظرات کارشناسانه فقط به عقل ناقص آقای دختر باز میرسه و بس.بقیه تو کلاس ما از این عقلا ندارن.(فردا بچه ها منو نکشن خوبه) در هر حال چشم.اون کارم میکنم.
۴-اقا فربد چاکرم.همونطور که بالا گفتم ایشالا با کمک جناب میکروب چیز میز میریزیم تو اینجا که بیاین حال کنین.در ضمن من همونی هستم که وقتی تو مشهد ساعت ۱۰:۳۰ بچه های کلاس مارو تو قهوه خونه دیدین با رفیقاتو اومدین بپیچونین بعد من اومدم دنبالتون گفتم بابا بیخیال.ما و آنتن بازی؟همونم که گاهی وقتا تو پارک نشاط میبینیش.شناختی؟![]()